**** رُک و راست ****

** به وبلاگی پر از نوشته های " رک و راست " و بی رودربایستی خوش اومدید **

**** رُک و راست ****

** به وبلاگی پر از نوشته های " رک و راست " و بی رودربایستی خوش اومدید **

****   رُک  و  راست  ****

هنوز نمی دونم چرا من اینجام و یا اینکه، شما چرا اینجا هستین، ولی فکر می کنم یه مکانی رو پیدا کردیم تا بتونیم به راحتی فکرامون رو روی هم بذاریم. من هم آرزو می کنم میزبان خوبی باشم ...
اگه تا حدودی موفق شدم به آرزوم برسم، حتما خبرم کنید ....
نظر دادن رو فراموش نکنید، چونکه مایه ی حیات این وبلاگه ...
(و البته چه خوب می شد اگه برای زحمت دیگران ارزش قائل می شدیم و از کپی کردن مطالب بدون ذکر منبع، خودداری می کردیم!!)
راستی، برای راحتی شما عزیزان، از نوشتن مطالب بصورت "ادامه ی مطب" خودداری می کنم.

( ایمیل من: Rokorast.blog.ir@gmail.com )

یا زهرا

پیام های کوتاه
طبقه بندی موضوعی

۲۳ مطلب با موضوع «دلنوشته های خودم» ثبت شده است

ماه محرم

بهترین فرصت است، برای تلفیق شور حسینی با شعور حسینی.

 

امان از شورهای بی شعور

و

دورد بر شورهای با شعور.


و چه خوب گفت، آنکه گفت:

معرفت دُرّ گرانیست، به هر کس ندهندش.

 

پس 

خدایا ! پرودگارا !

لیاقتِ معرفت و شناختِ امام حسین علیه السلام که از هر گوهری گرانبهاتر است را ، نصیب و روزی ما بفرما.

ان شاء الله

۶۵ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۲ ، ۱۹:۴۱
*** رک و راست ***

برادران اهل تسنن در عمل ثابت کرده اند که:

جنابِ ابوبکر، به مراتب از حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) هم زرنگ تر بوده و هم آینده نگرتر و هم با هوش تر.

 

چرا که جنابِ ابوبکر، آینده نگری کرد و برای خودش جانشین تعیین کرد، ولی پیامبر قادر به چنین کاری نبود و چنین کاری نکرد!!!!!!!


 



من هنوز برام سواله که:

 پیامبری که اگه قرار بود برای مدت خیلی کوتاهی شهر مکه رو ترک کنن، برای خودشون یک جایگزین و جانشین تعیین می کردن و اونو به مردم معرفی می کردن، پس چرا برای بعد از حیاتشون، کسی رو بعنوان جانشین انتخاب نکردن؟

 

واقعا چنین چیزی عجیب نیست؟


 

******    اهل تسنن عزیز، در این مورد فقط و فقط، دو راه دارن:

 

یا باید بگن:جناب ابوبکر از پیامبر زرنگ تر و آینده نگرتر و با هوش تر بوده.

 

یا باید بگن: عید غدیر خم بر تمامی مسلمین جهان مبارک باد.


 

 


البته توصیه ی بنده به این عزیزان اینه که همون راه دوم رو انتخاب کنن و با آخرت خودشون بازی نکنن...

 

 

نمازِ بی ولایِ او

عبادتیست بی وضو

به منکرِ علی بگو

نمازِ خود قضا کند.

 

 

یـــــاعــــلــــی

 

۵۸ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۲ ، ۱۷:۳۱
*** رک و راست ***

سلام

یه سلام دردآور و سوزناک

مطلب قبلیم رو که درباره ی سیگار بود یادتون هست ؟

راستش مطلب قبلی رو که نوشتم یکی از کاربرای محترم که خانم هم هستند، یه کامنتی رو برام گذاشتن که برام خیلی عجیب و باور نکردنی بود.


راستش هنوز که هنوزه متعجم....

آخه مگه چنین چیزی می شه؟ وای خدای من!   کمکمون کن.

گفتم این رو بعنوان یه پست بذارم، تا ببینم نظر شما چیه و یا اینکه راهکاری سراغ دارید؟



متن کامنت ایشون:

همین دیروز بود از بچه های کلاسمون یه پاکت سیگار گرفتن...

مدیر ومعاونمون میگفتن که فقط سیگار داشتن اما وقتی پای مامور و پلیس کشیده شد

داخل مدرسمون و  مدام  از کل مدرسه مخصوصا کلاسه مابازجویی میکردن.

همشم سوالایه تکراری.

اونوقت بودکه مافهمیدیم

قضیه خیلی خیلی  جدی تر از این حرفاست...

ازهمونایی که سیگار گرفتن 12گرم شیشه و 2 تا پایپ هم گرفته بودن!!!!!!!!

بعدم فهمیدیم یه چند نفر از پیش ریاضی و پیش ادبیات هم معتاد هستن.

کل بچه های مدرسه تست اعتیاد دادن.

میدونم باورتون نمیشه ولی حقیقت داره...

وضع مدرسه خیلی آشفتست خیلی خیلی.

بیشتره بچه ها غایبن، دیر میان و زود میرن..

همه ی دانش آموزا +خودم میخان  ازاین مدرسه برن ولی متاسفانه مقدور نیست.

خب سالهای قبل سیگار و سیدی و گوشی و رم میگرفتن ولی امسال فاجعه بود.

همه تو شوکن. خودم  اصلن نمیتونم تمرکز بگیرم. هیچی از درس سر کلاس نمیفهمم.

فشار روحیِ خیلی بدیه وقتی بفهمی یکی از صمیمی ترین دوستت معتاد به شیشه شده.

جلو روت به چندتا از هم مدرسه ایات دستبند بزنن ببرنشون کلانتری براشون دادگاه بگیرن

بخدا خیلی بده...

الانم نمیتونم جلو اشکامو بگیرم...خیلی سخته...دیگه اعصابم اصلن نمیکشه...

دیگه رغبتی ام واسه درس ندارم. اصلن هیچی نمیفهمم حواسم نیست.

نمیدونم چیکارکنم...

از اون روز به بعد واسمون پلیس میذارن دم مدرسه.

صبحا که میبینمشون استرس تموم وجودمو میگیره ...

اصن نمیدونم چه مرگم شده.. 

آقـــــــــــــــــــــــــــــــای رک و راسته عزیز...

 داداشه من

 کار ازسیگارو این

حرفا گذشته...

کار از خودکشی داخل مدرسه ها گذشته

کار از پیدا کردن جنین داخل فاضلاب مدرسه ها گذشته...

کار از اخراج بجه دبیرستانیا واسه زیر ابرو برداشتن گذشته ....

کار از پاچه شلوار، تنگ کردن و مانتو تنگ کردن و مقنعه کوتاه کردن گذشته.

کار از حراست اداره واخراج تام گذشته...

حرف تازه بزنین..

بخدا حالم خیلی خرابه...

شرمندم شاید من زیادی حساسم..


از دوستان عزیزی که کامنتای منو میخونن میخام برام دعــــــا کنن.

اگه با این وضع پیش برم نمیشه امسالم باید کنکور بدم

استرس اونم ازیهطرف

خواب و خوراک واسم نمونده...فشار درسام ازیه طرف اوضاعه مدرسه از ی طرف دیگه..

تمرکز نگرفتن، نفهمیدن درسا...  وای  ببینین چی میکشم...

تابستون ساله سوم نشستم کپ شدم رو کتابام ولی همش دود شد رفت هوا.

یعنی میدونم دود میشه با این وضی که من دارم امسالو میفتم همه زحماتم به باد میره.

فقط خدا کمک کنه...

دوستان خواهشن برام دعا کنین همه چی به حالت عادی برگرده.

وای کنکورما بگو...همه چی گره گوری شده...


آقای رک وراست

وبلاگ شما همیشه ناجی بوده

پست قبلیتون درباره ی توبه بود اون خیلی بهم قوت قلب داد...

این پستتونم که...

نمیدونم چی بگم..

دوستان اگه از حرفای من ناراحت شدین عــــــــــــــــذر میخام...

شرمندم...

اگه وقت شد بازم سر میزنم..

دعا یادتون نره..

مچــــــکرم از دوستان و آقای رک وراست...

امیدوارم کسی وضع روحیش مثه من داغون نباشه...

(پایان)



راستش چی بگم؟  از تعجب دارم شاخ در میارم.

راهکاری به ذهنتون می رسه؟

یــــاعــلـــی

۱۲۳ موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۱۹ مهر ۹۲ ، ۱۰:۲۹
*** رک و راست ***

جوانی پایش را روی پایش انداخته بود و با خیالی آسوده، به دود کردنِ سیگار مشغول بود،


غافل از اینکه در همان لحظات،


سیگار هم پایش را روی پایش انداخته بود و به دود کردن جوانیِ جوان مشغول بود.




متأسفانه،

آنان که به دود کردنِ سیگار مشغولند، از دود شدنِ خویش غافلند.

واقعا چرا !!؟؟


یــــاعــــــلـــی

 

۱۱۸ موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۲ ، ۱۲:۰۰
*** رک و راست ***

این دادگاه کاملا رسمی است. لطفا قیام کنید  !!



متهم پرونده: رزمنده ی هشت سال دفاع مقدس.

 

اتهامات وارده: جانبازی، عشق به وطن، عشق به مملکت، عشق به حفاظت از ناموس، عشق به خاک،  عشق به خمینی،عشق به فرمانده، عشق به مردم، عشق به دین، عشق به دینداری، عشق به اهل بیت، عشق به ...

 

دادگاه رسیدگی: جامعه.

 

قاضی پرونده:  بعضی از افراد جامعه.

 

حکم صادره:

پس از بررسی های صورت گرفته و اثبات اتهامات درج شده در پرونده، این شخص، به بی توجهی، تحمل درد و رنج جانبازی، خانه نشینی، فراموش شدن توسط برخی مسئولین، و از همه مهمتر فراموش شدن توسط سایر افراد جامعه محکوم می گردد.

به علت سنگین بودن پرونده ی این شخص، دستور داده می شود که هر چه سریعتر تمامی عکس ها و اسامی این گونه افراد از سطح شهر جمع آوری شده و به جای آنها از تصاویر رونالدو، مسی، محمدرضا گلزار، مهناز افشار و سایر بازیگران و بازیکنان و هنرمندان و ... استفاده شود.


همراه داشتن تصویر این گونه اشخاص جرم تلقی شده و کسانی که مرتکب جرم مذکور شوند، به أشد مجازات تنبیه خواهند شد.


به کسانی که ما را در حذف نام و یاد این افراد یاری کنند، جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد.

لازم به ذکر است که کلیه ی دستگاه های دولتی و غیر دولتی، موظف به اجرای کامل حکم صادر شده می باشند.


آن دسته از مراکز درمانی که به مداوای رایگان این افراد بپردازند، به جرم اسراف در بیت المال و حیف و میل کردن سرمایه های ملی، مجازات خواهند شد. و به این مراکز شدیدا توصیه می شود که بجای ارتکاب این گونه جرایم، سرمایه های خود را در جذب بازیکنان میلیاردی از سایر کشورها بکار بگیرند.

چرا که وظیفه ی ما، رشد فوتبال و بازیکنان آن است و در قبال متهمین این پرونده، هیچ گونه مسئولیتی متوجه ما نیست.



یک کلام، ختم کلام.


به واقعیت پیوستن این پرونده یعنی کم کاری من و تو، یعنی سستی و کم اهمیتی من و تو به قهرمانان اصلی داستان.

اگه دیر بجنبیم و از خودمون سستی به خرج بدیم، بالاخره یه روزی هم می رسه که چنین پرونده ای به واقعیت بپیونده.

پس هم هوشیار باشیم و هم دست به کار.


راستش این مطلب هم از اون مطلب هایی بود که کلی با خودم کلنجار رفتم تا اینکه اونو در معرض نمایش عموم قرار دادم.

نوشتن این مطلب وقتی به ذهنم خطور کرد که تصاویر وحشتناکی از زخم های یک جانباز رو دیدم.

به هر حال، من درد دلم رو گفتم، واقعا نمی دونم چکار می شه کرد یا اینکه اصلا متوجه منظورم شدید یا نه !!


به هر حال، گفتنِ جمله ی (زنده باد یاد و خاطره و نام رزمندگان) دردی رو دوا نمی کنه، فقط می تونه دردی رو بصورت موقت آروم کنه.

برای درمان درد باید دست به کار شد.


یـــــاعـــــلـــــی


۱۱۸ موافقین ۱۸ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۲ ، ۲۳:۴۰
*** رک و راست ***

همیشه یه احساس گناه همراهم بود.

احساس خفگی...

احساس سنگینی...

حیرون و سرگردون مونده بودم که چه طوری می تونم غلط هام رو پاک کنم !

کم کم داشتم با سنگینی این غلط ها انس می گرفتم و خودم رو برای رفتن به جهنم آماده می کردم که ناگهان ...


به قول خودمون، مغزم با خودش درگیر شده بود که چرا این همه احساس شکست؟

چرا این همه دلسردی؟

چرا این همه پژمردگی و نا امیدی؟

به سرم زد که برم یه   غلط گیر،  گیر بیارم.

یه غلط گیری که بتونه غلط های زندگیم رو پاک کنه.

یه غلط گیری که حتی بعد از استفاده، هیچ ردی از خودش به جا نذاره.

خلاصه یه غلط گیر درست و حسابی ...

 

هر چی گشتم، غلط گیر درست و حسابی ای پیدا نکردم .

هر غلط گیری که توی بازار بود، یا نمی تونست غلط هام رو پاک کنه و یا اینکه بعد از غلط گیری، یه رد درست و حسابی از خودش به جا می ذاشت.

من یه چنین غلط گیری نمیخواستم...

 


مغزم همینطوری داشت با خودش کُشتی می گرفت که ناگهان به سرم زد برم جمکران ...

کوله بار سنگین گناه ها و غلط هایی رو که مرتکب شده بودم، روی دوشم انداختم و رفتم جمکران ...

این کوله بار سنگین، واقعا کمر شکن بود.

تازه فهمیده بودم عجب غلط هایی کرده بودم و متوجهشون نشده بودم...

به درب ورودی جمکران که رسیدم، خادم های جمکران منو راه ندادن. گفتن اول وسایلت رو امانتداری تحویل بده، بعد.

رفتم کوله بارم رو به امانتداری تحویل دادم.

سبکی و راحتی رو با تموم وجودم احساس می کردم. دوست داشتم برای همیشه توی جمکران بمونم تا مجبور نباشم دوباره اون کوله بار رو از امانتداری پس بگیرمو دوباره سنگینی اون کوله بار رو تحمل کنم.

رفتم داخل و ... بقیه اش بماند.

 


با دلی شکسته قصد برگشتن کردم.   به درب خروجی که رسیدم، یه راست رفتم امانتداری.

کوله بارم رو تحویل گرفتم ولی انگاری خیلی سبک شده بود. یکی خالیش کرده بود.

یه کمی که دقیقتر شدم دیدم کاملا خالیش نکردن. انگاری هنوز توش یه چیزایی هست.

کوله بارم رو باز کردم و دیدم توش یه غلط گیره.

یکی از همون غلط گیرایی که دنبالش می گشتم.

برداشتم و نگاش کردم.   تازه فهمیدم که چه چیزی می تونه غلط هام رو پاک کنه و هیچ ردی به جا نذاره.

 

 


فهمیدم که:

 بهترین و باکیفیت ترین غلط گیری رو که میشه تصورش کرد، همین "توبه"  است.

آنچنان غلط ها رو پاک می کنه که حتی کوچکترین ردی هم باقی نمیذاره.


((( فقط کافیه یه بار امتحانش کنید. )))


یـــــاعــــلــــی

۱۱۷ موافقین ۲۰ مخالفین ۱ ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۰۵:۴۵
*** رک و راست ***

بهشت و جهنم ،

سعادت و شقاوت ،

آنچنان فاصله ی زیادی از همدیگه ندارن !!

گاهی اوقات، فاصلشون فقط به اندازه ی یک بند انگشته !!





حواسمون باشه که همین فاصله های کم، ما رو به پرتگاه های بزرگ هدایت نکنن !!


* یک لحظه بی توجهی به یکی از همین فاصله های سرنوشت ساز ،

مساوی است با 

سقوط در یکی از همین پرتگاه های غیر قابل بازگشت ...


یــاعــلــی


۸۴ موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۰۰:۰۱
*** رک و راست ***
با خودم فکر می کردم، کی گفته که امام رضا غریبه؟  این همه زائر، این همه مشتاق... آخه مگه می شه یه معصوم، اینقدر زائر داشته باشه و غریب باشه !!   اصلا مگه چنین چیزی ممکنه ؟؟

به هیچ وجه دوست نداشتم که با جمله ی (السَّلامُ عَلَیکَ یا غَریبَ الغُرَبا) به امام رضا سلام کنم. راستش با این جمله مشکل داشتم. این جمله رو دور از واقعیت می دونستم.


توی دل خودم با امام رضا نجوا می کردم و میگفتم: خدا رو شکر که غربت و تنهایی شما تموم شده. دیگه از غربت خبری نیست. دیگه از تنهایی خبری نیست.

تا اینکه ...
اینجا حرم امام رضاست ...  دفعه ی دومیه که میام حرم. همه با ذوق و شوق از ورودی های حرم، به سمت داخل حرم سرازیر می شن.
آدمای زیاد و مختلفی دیده میشن. یکی گریه می کنه، یکی می خنده، یکی تنها اومده. یکی با خانواده اش اومده. یکی دیگه با اردو اومده و ...

یک نفر داره اشک می ریزه و در حالیکه چشماش  به ضریح دوخته شده، بلند بلند فریاد می زنه:  یا امام رضا، من شفای مریضم رو از تو می خوام.

یکی دیگه در حالیکه زیارتنامه روی دستاش بازه و چشماش ضریح رو نشانه رفته زیر لب می گه:
یا ضامن آهو، من فقط از تو یه وام می خوام و بس. یه کاری برام می کنی که وامم جور بشه؟

یکی دیگه سرش رو به دیوار حرم تکیه داده و میگه:
ای امام رضا، حل کردن مشکل من برای شما که کاری نداره. پس چرا کاری برام نمی کنید؟

یکی دیگه به محض اینکه پاش رو می ذاره توی حرم میگه:
عجب سیستم خنک کننده ی باحالی. معلوم نیست چقدر هزینه اش شده...

یکی دیگه کنار ضریح ایستاده و به شخص کناریش می گه:
به نظرت چند متر آینه روی این در و دیوار به کار رفته؟ خدا وکیلی، آینه ها رو خیلی تمیز چسبوندن به این دیوارا ... دمشون گرم ...

یکی دیگه می گفت:
یا امام رضا، این همه راه اومدم تا حاجتم رو بگیرم. لطف کن و دست خالی منو بر نگردون.




**  در به در دنبال کسی می گشتم که بگه:
یا امام رضا، من هیچ چیزی ازتون نمی خوام. فقط اومدم پابوسیتون. فقط اومدم برای عرض ارادت. فقط اومدم بهتون بگم که من هم جز عاشقان شما هستم. فقط اومدم اسمم رو توی لیست عاشقانتون بنویسم. فقط اومدم بگم، هیچ چیزی ازتون نمی خوام، ولی اگه یه روزی خواستید حاجتم رو برآورده کنید، خودتون می دونید حاجتی ندارم جز ظهور امام زمان ...   تنها حاجتم همینه و بس...
ولی چنین کسی رو پیدا نکردم یا بهتر بگم، من ندیدم.

ناگهان یاد اولین روزی افتادم که اومدم زیارت آقا ...  یاد حرفایی افتادم که به امام رضا زدم. یاد اون لیست بلند بالای آرزوها و حاجات خودم...

از خودم خجالت کشیدم.  آخه فهمیدم که خودم هم حال و روزی بهتر از بقیه ندارم. به فکر هر کس و هر چیزی بودم به جز خود امام رضا...
تازه فهمیدم که غربت یعنی چی !!
تازه فهمیدم که چرا به شما می گن غریب ...
زیارتم رو به پایان رسوندم. از حرم که خارج می شدم، رو به گنبد طلایی حرم کردم و بلند گفتم:

(السَّلامُ عَلَیکَ یا غَریبَ الغُرَبا)




منی که فکر می کردم این جمله، با واقعیت تناسبی نداره، حالا فکر می کنم، بهترین و درست ترین سلام، همین جمله است و بس ...

یــاعـــلــــی


۶۹ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۱۳:۵۶
*** رک و راست ***

سلام

با اجازتون، از الآن تا لحطه ی حرکت، فقط 6 ساعت دیگه باید چشم انتظاری رو تحمل کنم.

چشم انتظاریِ حرکت به کجا؟

خب معلومه، پابوسی آقا امام رضا علیه السلام ...



البته اگه ما رو لایق بدونن و ما هم بتونیم به زیارتشون مشرّف بشیم !!!


*** دو ایده دارم که اگه خدا بخواد، عملیش کنم:    

**    اولیش اینکه اگه خدا بخواد، قصد دارم توی حرم امام رضا علیه السلام 

یه زیارتنامه به نیابت از تموم وبلاگ نویسای مذهبی بخونم.

چه اونایی که مذهبی هستن و وبلاگ مذهبی دارن !!

و چه اونایی که مذهبی نیستن و وبلاگ مذهبی دارن !!


**     دومیش اینکه اگه خدا بخواد، قصد دارم توی حرم امام رضا علیه السلام

یه زیارتنامه به نیابت از تموم شیعیان علی ابن ابیطالب علیه السلام بخونم.

چه اونایی که راحت و آسوده دارن زندگیشون رو می کنن !!

و چه اونایی که وهابیت ملعون تا بیخ گوششون پیش روی کرده، ولی هنوز که هنوزه به شیعه بودنشون افتخار می کنن !!


البته اگه لیاقتش رو پیدا کنم !!

***            چطوره؟          فکر خوبیه یا نه؟         موافقید؟             ***

متأسفانه به مدت شش هفت روز قادر به پاسخگویی به نظرات گهربارتون نیستم، ولی نهایت سعی و تلاشم رو می کنم تا اونا رو  به هر طربقی که شده، توی مشهد بخونم ...


پس حتما نظراتتون رو بنویسید. شاید پاسخ داده نشن، ولی حتما خونده می شن...

ما رو حلال کنید ...


درد دلی با آقا و اربابمون حضرت رضا علیه السلام:

*** امیدوارم ما آدما، از اون آهویی که بهش پناه دادید و ضامنش شدید، کمتر نباشیم.  یعنی ما از اون آهو هم کمتریم آقا ؟ ***

تو همیشه کنار من هستی
سند اعتبار من هستی
بی تعارف بگویم ای آقا
مایه افتخار من هستی ...


التماس دعا

یــــاعــــلـــــی

۴۵ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۲ ، ۰۰:۵۷
*** رک و راست ***

(( باز هم امیدوارم به کسی بر نخوره!!    کلی با خودم کلنجار رفتم که این مطلب رو بنویسم یا نه!  بالاخره توکل بر خدا کردم و نوشتمش. فقط امیدوارم به کسی برنخوره !!    ))


اینجا یه سوپر مارکته.   همه چی آروم بود تا اینکه پدر و پسری پاشون رو گذاشتن توی مغازه.

پسرک طوری سرفه می کرد که گویا با تنگی نفس دست و پنجه نرم می کنه. سینه اش صدای خس خس می داد.


*  پسرک، سرفه کنان و با مظلومیتی هرچه تمامتر، رو به پدرش کرد و گفت:  بابایی! برام از این کلوچه 500 تومنی ها میخری؟

*  پدر با خشونت هر چه تمام تر رو به پسرش کرد و گفت: نه!  حرف مفت نزن!


*  پسرک گفت:   بابایی!  تو رو خدا !!!    گرسنمه...  از صبح تا حالا هیچ چی نخوردم!  فقط 500 تومن !

*  پدر بعد از یه نگاه خشمگین و زدن یک سیلی محکم توی گوش اون پسرک بینوا گفت:  گفتم نه!  صبح تا شب مثل خر کار می کنم، اونوقت بیام بریزم توی شکم  تو که دو ساعت دیگه، همشو توی توالت خالی کنی!!!  نه!  من برای این پول عرق می ریزم و زحمت می کشم. مثل خر این ور و اون ور می رم تا دو قرون پول در بیارم. اونوقت تو می خوای کلوچه کوفت کنی؟


*  پسرک در حالیکه به شدت سرفه اش گرفته بود، گفت: غلط کردم بابایی !   ممنونم که صبح تا شب برام زحمت می کشی! من راضی نیستم پولت رو به خاطر من حروم کنی !

*  پدر بعد از اینکه تمام عصبانیتش رو روی پسرک بینوا خالی کرده بود، رو به فروشنده کرد و گفت:   آقا...!    آقا...!   لطف می کنی سه بسته از اون سیگاراتون بهم بدین؟ خب باید چقدر تقدیم کنم؟  اینم 4200 تومن ، خدمت شما ...



اون موقع بود که با خودم گفتم: چقدر خوبه آدم صبح تا شب به قول خودش مثل خر کار کنه، تا هم پولش رو دود کنه، هم صدای سرفه های پاره ی تنش رو گوش کنه ...

چقدر خوبه که آدم به خاطر 500 تومن، صورت پاره ی تنش رو با سیلی نوازش کنه و اونوقت خودش مبلغی بیش از 8 برابر اون رو خرج دود و دمش کنه !!!

واقعا حیرت آوره ...


خر شدن یا نشدن،   مسأله این نیست.   مسأله اینه که چرا و برای چه چیزی یا چه کسی؟

خدای نکرده اگه یه آدمی قراره یه روزی خر بشه (یعنی خودش رو خر بدونه)، بهتر نیست برای خانوادش خر باشه تا اینکه برای دود و دم ؟

عرق ریختنی که نتیجه اش ناراحتی خونواده و دود کردن تمام زحمات آدم باشه، نمی دونم چه اسمی رو می شه روش گذاشت ...


( مخاطب این حرفا، فقط قهرمان نقش اول همین داستانه! همون آقای سیگاری!  یه وقت به کس دیگه ای برنخوره !!)


ناخودآگاه یاد یه حدیث و یه آیه افتادم.

آیه ی 195 سوره ی بقره:  وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ.

خودتون رو با دست خودتون به هلاکت نیندازید، نیکی کنید که خداوند نیکوکاران را دوست دارد.

مولایمان امام علی علیه السلام چه نیکو فرموده اند که:

مَنْ ساءَ خُلْقُهُ مَلَّهُ اَهْلُهُ.    هر کس بداخلاق باشد، خانواده‏اش از او خسته می‏شوند.


یـــــــاعـــــلـــــی

۴۸ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۲ ، ۱۶:۵۲
*** رک و راست ***
توی منطقه ی بالا شهر دیدمش.
دلم براش سوخت.
از فرط تعجب، خشکم زد.
باورم نمی شد که توی بالاشهر هم فقیر پیدا می شه...

خواستم یه مبلغی پول از جیبم در بیارم و بهش کمک کنم تا بتونه برای خودش لباس بخره.

اون پسر که متوجه نگاه چپ چپ من به خودش شده بود گفت:
معلومه که جهان سومی هستی. اگه آدم مدرنی بودی به زیباترین مد سال اینقدر چپ چپ نگاه نمی کردی. ناشی !!!



** تازه دوزاریم جا افتاد که بللللللللللللله!! این لباسا رو به خاطر مد پوشیده نه به خاطر فقر...
از حیرت و تعجبم، چیزی که کم نشد هیچ، تعجبم ده برابر شد...

چند روز بعد ...

توی منطقه ی پایین شهر دیدمش.
اصلا دلم براش نسوخت.
از تعجب خشکم زده بود.
باورم نمی شد که توی پایین شهر هم آدمای مدرن پیدا می شه ...

هرگز نخواستم بهش کمک کنم. حتی نگاه چپ هم بهش نکردم.

آخه ترسیدم برگرده و توی چشام زل بزنه و بهم بگه:
معلومه که جهان سومی هستی. اگه آدم مدرنی بودی به زیباترین مد سال اینقدر چپ چپ نگاه نمی کردی. ناشی !!!



باور کنید دیگه عقلم به جایی قد نمیده....

نمی دونم چرا اینقدر بی سواد شدم که حتی فرق مد و فقر رو نمی تونم تشخیص بدم...

البته اونایی رو که من می شناسم، احتمالا همین روزاست که بگن: بی سوادی هم مد روزه. آدمای مدرن باید بی سواد باشن.  سواد برای آدمای جهان سومیه !!!

یاعـــــلــــی
۶۵ موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۰۵ شهریور ۹۲ ، ۲۲:۲۴
*** رک و راست ***

یه آرزو، یه رویا، یه افسانه:


ای کاش به همون مقداری که از شکستنِ سهوی وسائل دیگران خجالت می کشیم،

از شکستنِ عمدی قلب دیگران هم خجالت بکشیم !!

نه؟


۳۵ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۲ ، ۱۵:۰۶
*** رک و راست ***
موفقیت برخی مسئولین کشور، در حذف کلمه ی "شهید" از معابر عمومی تهران را به جامعه ی به اصطلاح روشنفکر و آزاداندیش مملکت، تبریک و تهنیت عرض می کنیم.




امیدوارم این موفقیت افتخارآمیز مسئولین، در زمینه های دیگر هم ادامه داشته باشد.
اول حذف کلمه شهید از تابلو های شهری، بعد حذف نام خانوادگی شهدا از این تابلوها، بعد جایگزینی نام بازیگران و قهرمانان ورزشی، بعد هم حذف نام شهدا از کتب درسی، و بعد هم حتما ساخت مسکن مهر در گلزار شهدا و ...

پیشاپیش کسب این موفقیت ها را در آینده ای نزدیک، به تمامی مسئولین تبریک و تهنیت عرض می کنیم.

شما هم می توانید، بی صبرانه، منتظر موفقیت های چشمگیر مسئولین باشید !!

ناگفته نماند که همچنین این موفقیت و کامیابی برخی مسئولین را به شهدا، مقام معظم رهبری، و حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض می کنیم...
امیدوارم ما را در غم خود شریک بدانند.
ان شاء الله غم آخرشون باشد ولی بعید بدونم ...

امان از روزی که به لگدمال شدن خون شهدا عادت کنیم !!!!

یـــــاعــــــلـــــــــی
۳۸ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۲ ، ۰۷:۵۸
*** رک و راست ***
خدایا !!
پرودگارا !!
چند خواهش دارم، چند دعا، چند التماس،

خدایا، اجناس و وسائل کهنه و به درد نخور را در زندگی ما، روزافزون بفرما !!

پروردگارا، جیب های ما را، از اسکناس های غیر قابل استفاده، لبریز کن !!

یا ربنا، پول های پاره و بلااستفاده را، نصیب ما بگردان !!

خدایا، حتما می پرسی، چرا؟؟؟



چونکه ما آدمها، به بخشیدن چیزهای کهنه و به درد نخور ، 
عادت کردیم ...

و خودت بهتر میدانی که ما آدمها، به یک چیز معتقدیم:
ترک عادت، موجب مرض است.

تنها درصورت برآورده شدن این حاجتهاست، که صفت بخشش، در بین بندگانت باقی خواهد ماند !!

چه خوب گفت مولایمان علی علیه السلام، که هرچه را که برای خود می پسندی، برای دیگران هم بپسند و هرچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران هم مپسند ...

یــــــــاعــــــــلـــــی
۳۰ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۲ ، ۰۴:۳۴
*** رک و راست ***
از این بیمارستان به اون بیمارستان ...
از این درمونگاه به اون درمونگاه ...
از این مطب به اون مطلب ...
از این داروخونه به اون داروخونه ...

اووووووه.  مگه چه خبره ؟؟؟

دوای درد خیلی هامون توی هیچ داروخونه و بیمارستانی پیدا نمی شه که نمی شه.
اگه دردتون، درد دوری از خداست، فقط کافیه به جای بازکردن دفترچه ی بیمه، دفتر دلتون رو باز کنید و باهاش رو راست باشیم تا باهاش دوست بشیم.

چه جوری ؟؟؟

یه نگاه به این نسخه و مهر دکترش بندازی، متوجه می شی !!

طریقه ی مصرف:  روزی یه بار، اونم بعد از نماز صبح ...

هشدارها: استعمال این دارو، حتی بدون تجویز پزشک هم به همگان توصیه می شود.
به هیچ وجه دور از دسترس کودکان قرار داده نشود.


یـــــا حـــــســـــــــــیـــــــــــن  (علیک السلام)
۲۴ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۳۳
*** رک و راست ***
عجب حکایتی داره این روزگار :

چه با حجاب باشیم چه بی حجاب،

چه مرد باشیم چه زن،

بالاخره روزی خواهد رسید که با حجابِ با حجاب می شیم.

 اونم یه حجاب کامل و درست و حسابی ...



۳۰ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۲۵
*** رک و راست ***
چقدر دردناک و عذاب آوره، وقتی از کسی خواهش کنی:

"بهم سر بزن تا بلکه یه ذره از دلتنگی هام کم شه."

ولی از این خواهش، فقط سر زدنش رو خوبِ خوب متوجه بشه ...
وقتی یه نگاهی به اطرافم میندازم، می بینم همشون توی سرزدن حرفه ای ان.

اونوقته که آرزو می کنم، ای کاش هیچ کسی رو نمی شناختم، تا ازش خواهش نمی کردم:
"بهم سر بزن تا بلکه یه ذره از دلتنگی هام کم شه."



۱۶ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۲ ، ۰۰:۰۰
*** رک و راست ***


به امید روزی که تیتر اول روزنامه ها، این جمله باشد که :

نصب ضریح بقیع، به پایان رسید ...


۱۰ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۲ ، ۱۵:۳۸
*** رک و راست ***
اگه به صدای قار و قور شکمم گوش کنم،
 اگه به لب های ترک خورده ام توجه کنم،
 اگه به لاغر شدن شکمم نگاه کنم،
اگه به شرشر عرق ریختنم توی تابستون فکر کنم،
فقط می تونم نتیجه گیری کنم که: 

چه خوب شد که تموم شدی.  از تمونم شدنت خیلی خیلی خوشحالم.

ولی خدا رو شکر که به هیچ کدومِ اینا نه گوش می دم، نه توجه می کنم، نه نگاه می کنم و نه فکر می کنم.
بلکه فقط به تنگی دلم نگاه می کنم و با دیدنش نتیجه می گیرم که:

چه حیف شد که تموم شدی. سی روز مهمونی بودم ولی یک لحظه هم صاحبخونه رو ندیدم...!!
امیدوارم توی مهمونی بعدی، اونقدر آدم شده باشم، که لیاقت دیدن صاحبخونه رو پیدا کنم....

به قول آیت الله حق شناس رحمت الله علیه:
گر تو را در خانه ی جانان، مهمانت کنند 
گول نعمت را نخور، مشغول صاحبخانه باش
۵ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۲ ، ۲۲:۵۷
*** رک و راست ***
دل به گناه دادم تا اندکی خوش باشم ...

غافل از آنکه دلم را با خودش برد ...

خواستم دل به پاکی و معصومیت دهم تا جبرانش کنم ...

نگاهی به خودم انداختم ...

دیدم دیگر دل توی دلم نیست.

حال من ماندم و نگرانی و جمله ی : 

یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی

یاعلی
۸ موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۲ ، ۲۰:۰۷
*** رک و راست ***